اشعار سید ابوالقاسم حسینی ژرفا
نوروز بیا وز دل ما غصّه بَراَفشان
در باغ و چمن بار دگر بال و پَر افشان
ماتمزدگان را به سراپردهی امّید
راهی بگشا، شادیِ ما دست و سر افشان
با اشک خزر چارهی این آتشِ کین کن
سیلاب به کاشانهی خصمِ بشر افشان
گو باد صبا را که به میناب گذر کن!
بر تربت آن دخترکان دُرِّ تَر افشان
نوروز! تو همواره غزلخوانِ امیدی
بشتاب و بر این مزرعه بذرِ ظفر افشان
ما در دو جهان غیر خدا یار نداریم
بر خرمن هر ظلم ـ خدایا ـ شرر افشان
13
0